ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

628

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

اينك قوانين اين صناعت اين بوذ ، و « 1 » يك هفته از اول غذا بسيار نخورذ جنانك بباب جراحات ياذ كردم ، باز از بس يك هفته بايجه كوسبند و هريسه و سر بره و بالوذه به كار دارذ ، و اكر بند سخت آمذه بوذ و درد كند بيوسته اب سرد بر بايذ ريختن « 2 » ، باز اكر درد « 3 » كم نشوذ بدين بند سست‌تر « 4 » كند تا آماسى « 4 » نكند كه بلاى ديكر آرد ، ( f . 500 ) باز اكر به زير بند خارش افتذ اكنون آب كرم برريزذ « 5 » يا « 5 » حيله كند و بخارذ ، و اكر زير كوشت استخوان باره‌اى بديد آيذ جن شوك ماهى ببايذ كافنيدن و آن استخوان را « 6 » بيرون آوردن ، و اكر آماس كند خون بر بايذ كرفتن « 6 » تا آماس بروذ ، باز اكر از بس آنك به شوذ بيوند سخت كشته بوذ نرم بايذ كردن بموم و روغن و مرهمهاء نرم‌كننده جنانك ياذ كرده‌ام « 7 » ، باز اكر از بس افتاذن خون برآيذ بدان داروها علاج كند كى بباب خون برآمدن و قى كردن خون ياذ كردم « 8 » . اكر بكيرد كل ارمنى و كهربا و خون سياوشان و كندرو از هر يكى برابر يك درم سنك ابيون يك قيراط ، اين‌همه را بسايذ و با شراب آبى بخورذ اندر ساعت خون باز ايستد ، و كويند اكر موميائى را بكدازذ « 9 » بروغن بنفش قدر يك حبّه و يا نخودآب بخورذ نيك آيذ . [ صفت ] « 10 » ضماد « 11 » قابض : ماش سبيد كرده و مغاث و قاقيا و كل ارمنى بسايذ و به آب برك سرو تر كند يا به آب برك مورد تر « 12 » جمع كند و ضماد كند نيك بوذ و مرهمهاء

--> ( 1 ) - ف : « و » ندارد ( 2 ) - ب ه : برو ( 3 ) - ف : « درد » ندارد ( 4 - 4 ) - ف : بايذ كردن تا آماس ( 5 - 5 ) - ف : تا ( 6 - 6 ) - ف : بيرون آورده و اكر آماس كند خون بايذ بركرفتن ب ه : افزوده . و بند بر بايذ كشودن و طليهاء خنك‌كردن ( 7 ) - ف : ياذ كردم ( 8 ) - ف : ياذ كرديم ( 9 ) - ف : بكدازند ( 10 ) - از « م » افزوده شد . در اصل خوانده نمىشود ( 11 ) - ف : ضمادى ( 12 ) - ب ه : و